|
ای که بی تو خودمو تک تنها میبینم هر جا که پا میذارم تورو اونجا میبینم
|
||||
|
|
||||
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تها بمیرد
در ان گوشه،چندان غزل خواند آنشب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنندکه این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد،آنجا بمیرد
شب مرگ،از بیم،آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمبرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم قویی به صحرا بمیرد
چو روزی از آغوش دریا بر آمد
شبی در هم آغوش دریا بمیرد
تو دریا من بودی!آغوش وا کن
که می خواهد این قوی تنها بمیرد...
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 11:54 توسط حمید
|
