|
ای که بی تو خودمو تک تنها میبینم هر جا که پا میذارم تورو اونجا میبینم
|
||||
|
|
||||
اي درخور اوج! آواز تو در كوه سحر، و گياهي به نماز. غم ها را گل كردم، پل زدم از خود تا صخره دوست. من هستم، و سفالينه تاريكي، و تراويدن راز ازلي. سر بر سنگ، و هوايي كه خنك،و چناري كه به فكر، و رواني كه پر از ريزش دوست. خوابم چه سبك، ابر نيايش چه بلند، و چه زيبا بوته زيست، و چه تنها من! تنها من، و سر انگشتم در چشمه ياد، كبوترها لب آب. هم خنده موج، هم تن زنبوري بر سبزه مرگ، و شكوهي در پنجه باد. من از تو پرم، اي روزنه باغ هم آهنگي كاج و من و ترس! هنگام من است، اي در به فاز، اي جاده به نيلوفر خاموش پيام!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 14:6 توسط حمید
|
