تبليغاتX
در امتداد شب - چه تنها...

در امتداد شب

ای که بی تو خودمو تک تنها میبینم هر جا که پا میذارم تورو اونجا میبینم

HOMEPAGE

E-MAIL

اي درخور اوج! آواز تو در كوه سحر، و گياهي به نماز.

غم ها را گل كردم، پل زدم از خود تا صخره دوست.

من هستم، و سفالينه تاريكي، و تراويدن راز ازلي.

سر بر سنگ، و هوايي كه خنك،‌و چناري كه به فكر،

و رواني كه پر از ريزش دوست.

خوابم چه سبك، ابر نيايش چه بلند، و چه زيبا بوته

زيست، و چه تنها من!

تنها من، و سر انگشتم در چشمه ياد،‌ كبوترها لب آب.

هم خنده موج، هم تن زنبوري بر سبزه مرگ، و شكوهي

در پنجه باد.

من از تو پرم، اي روزنه باغ هم آهنگي كاج و من و ترس!

هنگام من است، اي در به فاز، اي جاده به نيلوفر

خاموش پيام!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 14:6 توسط حمید |