|
ای که بی تو خودمو تک تنها میبینم هر جا که پا میذارم تورو اونجا میبینم
|
||||
|
|
||||
براي او كه آرزو مي كردم خواننده شعرم باشد « راستي شعر مرا مي خواند ؟ » ************************ اگر تو باز نگردي قناريان قفس، قاريان غمگين را كه آب خواهد داد كه دانه خواهد داد ؟ *** اگر تو بازنگردي بهار رفته، - در اين دشت بر نمي گردد به روي شاخه گل، غنچه اي نمي خندد و آن درخت خزان ديده تور سبزش را به سر نمي بندد *** اگر تو باز نگردي كبوتران محبت را شهاب ثاقب دستان مرگ خواهد زد شكوفه هاي درختان باغ حيران را تگرگ خواهد زد *** اگر تو بازنگردي به طفل ساده خواهر كه نام خوب تو را ز نام مادر خود بيشتر صدا زده است چگونه با چه زباني به او توانم گفت كه برنمي گردي و او كه روي تو هرگز نديده در عمرش، دگر براي هميشه تو را نخواهد ديد و نام خوب تن در ذهن كودك معصوم تصوري ست هميشه، - هميشه بي تصوير - هميشه بي تعبير *** اگر تو بازنگردي نهالهاي جوان اسير گلدان را كدام دست نوازشگر آب خواهد داد چه كس به جاي تو آن پرده هاي توري را به پشت پنجره ها پيچ و تاب خواهد داد *** اگر تو بازنگردي اميد آمدنت را به گور خواهم برد و كي نمي داند كه در فراق تو ديگر چگونه خواهم زيست چگونه خواهم مرد *****
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 16:45 توسط حمید
|
