|
ای که بی تو خودمو تک تنها میبینم هر جا که پا میذارم تورو اونجا میبینم
|
||||
|
|
||||
چه انتظار عظيمي نشسته در دل ما هميشه منتظريم و كسي نمي آيد صفا گمشده آيا بر اين زمين تهي مانده باز مي گردد ؟ اگر زمانه به اين گونه - پيشرفت اين است بي ترديد حصار كاغذي ذهن را ز هم نشكافت و خواهش من و تو نيم گامي از تب تن نيز دورتر نگذشت كه در حصار تمناي تن فرو مانديم و در كوير نفس سوز« من » فرو مانديم نه از حصار تن خويشتن برون گامي نه بر گسستن اين پاي بندها، دستي *** هميشه مي گفتم: « من و سكوت؟ محال است « سكوت، عين زوال است « سكوت، - يعني مرگ ! *** سكوت، نفس رضايت سكوت، عين قبول است سكوت، - كه در زمينه اشراق اتصال به حق - دراين زمانه نزول است . سكوت، يعني مرگ . *** كجاي اي انسان ؟ عصاره عصيان چگونه مسخ شدي با سكوت خو كردي تو اي فريده هر آفريده - بر تو چه رفت ؟ كز آفريده خود از خداي بي همتا به لابه ،مرگ را آرزو كردي ؟
+
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:3 توسط حمید
|
