تبليغاتX
در امتداد شب

در امتداد شب

ای که بی تو خودمو تک تنها میبینم هر جا که پا میذارم تورو اونجا میبینم

HOMEPAGE

E-MAIL

زمانی كه فكر می كنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یكی یه گوشه دنیا هست كه واسه دیدنت لحظه شماری می كنه...

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 17:23 توسط حمید |

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 13:24 توسط حمید |

بوسه‌هاي ِ تو

بوسه‌هاي ِ تو
گنجشکَکان ِ پُرگوي ِ باغ‌اند
و پستان‌هاي‌ات کندوي ِ کوهستان‌هاست
و تن‌ات
رازي‌ست جاودانه

     که در خلوتي عظيم
  

 

 

با من‌اش در ميان مي‌گذارند.

تن ِ تو آهنگي‌ست
و تن ِ من کلمه‌ئي که در آن مي‌نشيند
تا نغمه‌ئي در وجود آيد:
سرودي که تداوم را مي‌تپد.


در نگاه‌ات همه‌ي ِ مهرباني‌هاست:
قاصدي که زنده‌گي را خبر مي‌دهد.


و در سکوت‌ات همه‌ي ِ صداها:
فريادي که بودن را تجربه مي‌کند


گنجشکَکان ِ پُرگوي ِ باغ‌اند
و پستان‌هاي‌ات کندوي ِ کوهستان‌هاست
و تن‌ات
رازي‌ست جاودانه

     که در خلوتي عظيم
  

 

 

با من‌اش در ميان مي‌گذارند.

تن ِ تو آهنگي‌ست
و تن ِ من کلمه‌ئي که در آن مي‌نشيند
تا نغمه‌ئي در وجود آيد:
سرودي که تداوم را مي‌تپد.


در نگاه‌ات همه‌ي ِ مهرباني‌هاست:
قاصدي که زنده‌گي را خبر مي‌دهد.


و در سکوت‌ات همه‌ي ِ صداها:
فريادي که بودن را تجربه مي‌کند

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 13:15 توسط حمید |

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*


+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 11:31 توسط حمید |

__*##########*
 __*##############
 __################
 _##################_________*#####*
 __##################_____*##########
 _
_##################___*#############
 ___#################*_###############*
 ____#################################*
 ______###############################
 _______#############################
 ________*##########ilove #############
 __________#########you#############
 ___________*#####################
 ____________*##################
 _____________*###############
 _______________#############
 ________________##########
 ________________*#######*
 _________________######
 __________________####
 __________________###
 ___________________#

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 20:9 توسط حمید |

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه  منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن  شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 18:53 توسط حمید |

به تقاص چه گناهي بايد اينجوري بسوزم
واسه ي يه اشتباهي چه اومد به حال و روزم
مگه من چه كرده بودم كه چنين شكسته قلبم
اه از اين خيال چشمات كه منو گرفته از من
رسم اين دوره زمونه شده عاشق كشي اما
بيچاره عاشق خسته كه شده تارك دنيا
حالا باز حرفاي مردم ميشينه توي خيالم
كي ميشه دل بسوزوني تو براي حال زارم
هميشه تو رو تو خوابها توي رويا ها مي بينم
براي يه لحظه ي ناب تو ي آغوشت مي شينم
ولي اين فقط يه خوابه منم و يه دل خسته
به خدا كه چشم به راهتم پشت اين دراي بسته

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 18:42 توسط حمید |

کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و...
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل ...

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 17:44 توسط حمید |

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 17:22 توسط حمید |

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 16:14 توسط حمید |

در شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق میگردی؟

عشق من در ایینه ایست که هرروز در ان مینگری...

چشمان تو قبله عشق من است،من به ان مینگرم

و زیرسایه بان ابروهایت به خواب میروم.

خوابی عمیق به عمق اقیانوس.

در مهربانی لبهات خنده میروید،در خمار چشمانت

عشق غنچه تردلبانت را چشیدم و بوییدم گل بلورین تن ترا ،تا اعماق وجودم با جمله جاری میشود احساسم در

کالبدی سپید....

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 14:26 توسط حمید |

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 11:21 توسط حمید |

  • تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
    تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
    برای خاطر عطر نان گرم
    و برفی که آب می‌شود
    و برای نخستین گل‌ها
    تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
    تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
    بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم
    میان گذشته و امروز.
    از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
    می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
    راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
    تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
    به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
    برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 21:53 توسط حمید |

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 21:50 توسط حمید |


لبانت
به ظرافت شعر
شهوانی ترین بوسه ها را به چنان شرمی مبدل می کند
که جاندار غار نشین از آن سود می جوید
تا به صورت انسان دراید

و گونه هایت
با دو شیار مّورب
که غرور تو را هدایت می کنند و
سرنوشت مرا
که شب را تحمل کرده ام
بی آن که به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سر بلند را
از رو سپیخانه های داد و ستد
سر به مهر باز آورده ام


هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست
که من به زندگی نشستم!

و چشمانت از آتش است

و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد

و آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که به هزار انگشت
به وقاحت
پاکی آسمان را متهم می کند


کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد

در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

توفان ها
در رقص عظیم تو
به شکوهمندی
نی لبکی می نوازند،
و ترانه رگ هایت
آفتاب همیشه را طالع می کند

بگذار چنان از خواب بر ایم
که کوچه های شهر
حضور مرا دریابند
دستانت آشتی است
ودوستانی که یاری می دهند
تا دشمنی
از یاد برده شود
پیشانیت ایینه ای بلند است
تابنک و بلند،
که خواهران هفتگانه در آن می نگرند
تا به زیبایی خویش دست یابند

دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب ها را گوارا تر کند؟

تا آ یینه پدیدار آئی
عمری دراز در آن نگریستم
من برکه ها ودریا ها را گریستم
ای پری وار درقالب آدمی
که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!
حضور بهشتی است
که گریز از جهنم را توجیه می کند،
دریائی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه گناهان ودروغ
شسته شوم
وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 21:33 توسط حمید |

هنوز راه میرم

 

هنوز می تونم ببینم

 

بشنوم

 

دل مرده ام رو با خودم هر جا که میرم به دوش میکشم . . .

 

مرگ تدریجی روحم رو که ذره ذره تاریک و تاریک تر میشه رو جلوی

 

چشمام می بینم .

 

دیگه جرقه ی سلولهای مغزم نمی تونن فاصله ی بین

 

سطرهای خالیه کاغذ رو پر کنن .

 

دیگه اشکی توی چشمم نمونده که باهاش برگهای خشک غمم رو به

 

آتیش بکشم و با گرمای شعله اش دلمو گرم کنم . . .

 

مدتهاست که منتظر پایان این کابوس و بیدار شدن از این خواب لعنتیم

 

کابوسی که سالهاست دارم می بینم . . .

 

رؤیایی که بیدار شدن ازش به قیمت زندگی تموم میشه

 

من هنوز راه میرم ...

 

می بینم ...

 

می شنوم ...

 

نفس می کشم ...

 

ولی زنده نیستم ...

 

خیلی وقته مرده ام ...

 

خیلی وقته . . . !

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 21:24 توسط حمید |


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 20:41 توسط حمید |

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 20:21 توسط حمید |

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 20:17 توسط حمید |

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 20:5 توسط حمید |

به عشق گفتم : تا تو را دارم تنها نیستم،

من و تنها گذاشت و رفت . . .

بتو گفتم : تا تورا دارم دیگر تنها نیستم،

من و تنها گذاشتی و رفتی . . .

به احساس گفتم : تا تو را دارم تنها نیستم،

من و تنها گذاشت و رفت . . .

به وفا گفتم : تا تو را دارم تنها نیستم،

اونم من و تنها گذاشت و رفت . . .

ولی وقتی به تنهایی گفتم : تا تورا دارم تنها نیستم،

ماند و همدم و مونسم شد

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 17:8 توسط حمید |